❣منجی عشق ❣

(ادرین )
بادی به غبغبه میدم با اخمی که همواره بین ابروهام جا خوش می کنه به اطراف نگاه میکنم همه جا پر از دود و سیاهی بود سالن با نور افکنی های رنگین روشن م یشد و 
حرکات آدما یی که به اصطلاح درحال رقص و تخلیه انرژی بودن برایم  نمایان میشد
به لیوان تو ی دستم نگاه میکنم پوزخند تلخی میزنم و لیوان خالی شدمو رو ی میز میذارم و دوباره به اطراف نگاه می کنم صدا ی بلند آهنگ و ریتم خنده ها ی دخترهااطرافم 

باعث میشد چشمام از هر وقت دیگه ا ی سردتر و نگاهم بی تفاوت تر از هرموقع دیگه ا ی بشه 
اگه به خاطر معامله کوفتی این پسره سربه هوا نبود حاظر به یک دقیقه تحمل این جمع شکنجه آور نبودم 
حالم از اطرافیانم چه مرد و چه زن بهم میخورد هرچند همه این صحنه ها و حتی صداها برام عاد ی شده بود اما گاهی چیزها ی عادی هم برات حالت تهوع آور میشد 
سرد نگاهمو از بقیه میگیرم به خدمتکار ی که نوشیدنی تعارف میکرد اشاره کردم به سمتم 
اومد یه لیوان برداشتم و مرخصش کردم ساعت بر یلیانی که دستم بودو یکم تکون دادم 
مثل همیشه آستین لباس سفید مردونم تا آرنج تا خورده بود و یه دونه از دکمه ها ی یقم باز گذاشته بودم به قول معروف تیپ دختر کشی زده بودم این تیپ هم برای امشب لازم بود چون برنامه ها داشتم
همون طور که توی افکار خودم غرق بودم با شنیدن صدای یه نفر به خودم اومدم و ترجیح دادم فعال دست از فکرو خیالاتم بردارم 
_ممنون که قبول کردی بیای
خونسرد نفس عمیقی کشیدم بدون اینکه کوچیکترین تغییری توی حالتم   ایجاد کنم 
گفتم:
_قبول نکردم تو ز یاد ی اصرار کرد ی 
لوکا تک خنده مردونه ا ی کرد کنارم نشست همچنان لبخند روی لبشو حفظ کرده بود 
لوکا _مهم اینکه اومدی و حالام اینجایی 
ادرین_از کارو بار چه خبر؟این معامله چه قدر ی توش سود هست؟

لوکا _اوضاع شرکت خوبه دارم سروسامونش میدم میسپارم دست پسرداییم و با تو برمیگردم انگلیس این معامله هم اونقدری توش سود هست که ارزش اومدن تورو 
داشته باشه 
_امیدوارم همینی باشه که تو می گی 
لوکا _خب ادرین نمیخای  یه حرکتی کنی؟
به سمت لوکا برگشتم که لبخند گنده ای روی لباش بود حتی اینجا هم ولکن نبود انگار منو نمی شناخت 
بی تفاوت گفتم: 
_میل ندارم 
لوکا _چی چی رو میل ندارم؟ یعنی چی؟خب بلندشو ببین چه طرفدارایی داری
_لوکا میل ندارمو با چه میمی مینوی سن؟ 
لوکا قیافش متفکر شد دستی به ز یر چونش زدو لباش یه وری شد شک ندارم باز میخواد مسخره باز ی در بیاره 
لوکا _خب میم کلنگ دار منظورم از اون دسته دارا اسمش چی بود؟نوک زبونمه...ها بگو دیگه 
_بی مزه 
بی هوا به اطراف برگشتم تا لوکا دست از سرم برداره و بذاره تو ی حال خودم باشم 
حالا که ارین نبود تا از دستش راحت باشم جاشو لوکا گرفته بود حداقل صد رحمت به اینجا انگلیس هردوشون باهم رو ی مخم بودن:/ 
سرد نگاهمو از نگاه دخترا یی که درحال قورت دادنم بودن میگیرم به این نگاه های سنگین و خیره عادت کرده بودم(بابا کهکشان ریخت داش 😐)  اما ا ینجا ا یران بود عین اونور نبود پس منم باید یه چیزای رو رعا یت میکردم هرچند اونجا هم برا ی خودم خط قرمزایی داشتم اما اینجا یکم 
شرایط و قوانین متفاوت بود هرچند این چیزی که من دارم میبینم با انگلیس هیچ فرقی نداشت 
نگاهم به یه سمت از سالن جلب شد با دیدن صحنه ها ی اون سمت نگاهم مشکوک شد 
با دیدن اون صحنه اخمام کمی محکم تر شد لیوانو رو ی میز گذاشتم و پا ی راستمو که روی پا ی چپم انداخته بودم برداشتم دیدم کم کم داره جد ی می شه به خاطرهمین بلند 
شدم شونه های پهن مردونمو راست کردم سینمو جلو دادم 
لوکا _کجا؟دست به کار شدی ؟ 
ادرین_شرو ور نگو لوکاوهمینجا بمون الان برمیگردم 
لوکا _آره خب تو برو خوش بگذرون من اینجا عین یه پسر سربه ز یر میشینم 
چشم غره ا ی حوالش کردم که روشو ازم گرفتو برو بابا یی نثارم کرد میدونست اعصاب ندارم اونوقت هی فک می زد 
مثل همیشه با اقتدار خاص مخصوص به خودم قدم برداشتم نگاهمو کمی ریز کردم و به اون سمت رفتم مطمئن بودم که اشتباه فکر نکردم 
به جای مورد نظر که رسیدم پشت دیوار ی پنهون شدم به آرومی سرمو به اون سمت خم 
کردم طوری که به من دیدی نداشته باشن مشغول دید زدنشون شدم تا ببینم ماجرا از چه قراره 
_میخوا یی ناکارت کنم آررررررره؟ 
نعره مرد تو ی صدا ی بلند آهنگ و سروصدا ی سالن مخفی شد حتی صدا ی س یلی خوردن 
دختر تو ی جمع گم شد از شدت ضربه دختره رو ی زمین افتاد بغض کرد یکم عقب رفت

 از مرده فاصله گرفت معلوم بود ازش حساب میبره بهش می اومد خدمتکار باشه چون لباس یونیفرم تنش بود
_میدونی الان تو چه جایی هستی ؟بخوام میتونم کاری کنم که منبع درآمدم بشی احمـــــق 
اخمام محکم تر شد دختره که تازه سرشو بالا آورده بود صورت خیس از اشکشو به مرده 
داد صورتش ز یاد معلوم نبود چون تاری کی سالن و دید کم ی که من داشتم باعث می شد 
صورت دختررو خوب نبینم اما متوجه چشما ی رنگیش شدم چشمایی که حالا خیس از اشک بود و اضافه کنم عصبی 
دختره _تو هیچ غلطی نمیتونی بکنی عوضی...دارم کار میکنم پول بدهی هاتو میدم پست فطرت برای من فک اضافه نزن بردت که نیستم 
مرده از خشم دندوناشو رو ی هم سابید ابرو یی از ا ینهمه جسارت دختره بالا دادم مرده با بیرحمی پاشو بالا بردو محکم تو پهلو ی دختر کوبید اخمام محکم تر توهم کشیده شد 
نباید همینطور اونجا می ایستادم از اینکه یه دخترو چه گناهکار باشه چه بی گناه کتک بزنن متنفر بودم به خاطرهمین از پشت دیوار بیرون اومدم اما اون دوتا هنوز متوجه 
من نشده بودن دختره از درد ناله ا ی کردو چشماشو محکم روی هم فشرد کمی بیشتر توی خودش فرو رفت 
با اخما ی توهم ایستاده بودم گفتم: 
_میگن کتک کاری رو از دور ببینی درد داره از نزدیک ببینی دردش بیشتره اما وقت ی کتکرو خودت بخوری خیلی دردناک تره (سوپر ادرین وارد میشود😎🤣😂)
توجه مرده به سمتم جلب شد بهش می خورد نزدیک چهل سالی داشته باشه همچنان 
اخمامو حفظ کرده بودم دختره با ضعفی که داشت سرشو بالا آوردو بهم نگاه کرد اما من بی توجه به اون به ظالم عوضی که روبه روم بود نگاه می کردم 
_از کجا پیدات شده؟برو رد کارت

*****

کات در جای حساسسسسس 

بای برای بعدی ۸ تا نظر 😐😐

Afra

بای بای 💕