❣منجی عشق p2❣
_از کجا پیدا شدم باید درجوابت بگم از اونجایی که منجی نجات آدما ی بی گناه سروکلشون پیدا می شه رد کارمم به هم اینجا ختم میشه به خاطرهمین اومدم دنبال رد کارم !
مرده از اینهمه زبون درازیم اولش یکم تعجب کرد اما هرچی جلوتر رفت اخماش بیشتر توهم کشیده شدو عصبانی بهم نگاه کرد نیشخندی زدمو با چشم و ابرو به دختره اشاره کردم
_منم خدمتکار دارم وقتی از دستورم سرپیچی میکنن عصبانی میشم اما راسیتشو بخوایی هیچ وقت به خودم اجازه ندادم دستم بهشون بخوره البته توهم همچین اجازه ای نداری
_ببین من حوصله ا ین چرتوپرت گفتناتو ندارم گفتم از اینجا گورتو گم کن
_اوه بله پس بهتره بریم سراصل موضوع چون منم حوصله اینکه اینجا وایسم با کسی که ظاهرش شبیه مرده اما بویی ازش نبرده حرف بزنم
مرده از حرص لباشو محکم رو ی هم فشار داد با یه قدم فاصله بینمونو پر کردم دست راستمو مشت کردم و تو ی لحظه ای که اصلا انتظارشو نداشت مشتمو بالابردم محکم تو
صورتش کوبیدم از شدت ضربه قویم رو ی زمین پرت شد کم که نیست بیست ساله دارم بوکس کار میکنم دیگه اصلا از کنگفوم اسمی نمیبرم (جوون داداشمون یه پا سومر مته 😂)
دختره جیغ خفه ا ی کشید با ترس به مرده که دستی به صورتش کشیدو از درد ناله میکرد نگاه کرد بی توجه به ناله های اون مرتیکه به سمتش رفتم یقشو محکم گرفتمو
یکم بلندش کردم توی صورتش که از درد جمع شده بود با لحن بی تفاوت اما عصبی
گفتم:
_مردونگی به زور بازو و هیکل نیست به غرور و پول تو ی
جیبتم نیست اونیکه اونجا کتکش زد ی عین تو یه آدمه که چرخ روزگار اونو زیر دست تو کرده زورت ازش بیشتره؟حتما به خاطرهمین جرات پیدا میکنی روش دست بلند کنی خب منم زورم از تو بیشتره پس جراتشو دارم که یه مشت دیگه حوالت کنم
دستمو بالا بردمو مشت محکمی زیر فکش زدم قد راست کردم و پامو عقب بردمو محکم توی شکمش کوبیدم از اینکه یه همچین آدمای رو کتک بزنم لذت خاصی می بردم اما به
نظرم دیگه کافی بود تا همینجاشم یه سر به امواتش زده بود
نیشخندی زدم و لباسمو کمی مرتب کردم همزمان گفتم:
_مراقب باش یه روزی از عرشی که برای خودت ساختی روی فرش که هیچ می ترسم روی خاک بیفتی
به سمت دختره رفتم که تمام مدت تو ی سکوت با تعجب و ترس داشت بهمون نگاه میکرد خم شدم بازوشو گرفتم و بهش کمک کردم از روی زمین بلند بشه با دیدنش تازه
تونستم قیافشو ببینم از دیدن صورتش حسابی جا خوردم ا ین امکان نداره اصلا چه طورممکنه
کوپ کرده بودم این همه شباهت غیرممکن بود اصلا معمولی نبود اما متاسفانه یاخوشبختانه وجودداشت
چشمامو کوتاه رو ی هم بستمو بازش کردم سعی کردم بیتفاوت باشم و اصلا بهش
توجهی نکنم به خاطرهمین یکم اخم کردم با لحن جدی همیشگیم رو بهش که با تعجب داشت بهم نگاه می کرد گفتم:
_خوبی؟
کم کم به خودش اومد دستی به موهاش کشید و نگاهشو ازم گرفت احساس کردم ازم خجالت کشید دستمو از روی بازوش که توی دستام بود برداشتم به جاش تو ی جیبم فرو بردم و به دختره خجالت زده روبه روم خیره شدم
_آ بله...ممنون آقا
_تشکر نیاز ی نیست خانوم...طلبکارتونه؟
_بله...یعنی به من نه به بابام
ابرو یی بالا دادم سرد به سمت مرده که از درد به خودش می پیچید برگشتم از این جور آدما ی پست فطرت اونور هم کم نبود پس اینجا هم بودن هه آدما واقعا داشتن به کجاکشیده میشدن؟
توی جیبم کارت شرکتمو بیرون آوردم جلوی مرده انداختم و با لحن خشنی روبهش گفتم:
_باهام تماس بگیر تسو یه می کنم
دختره با شنیدن این حرف سریع به خودش اومدو تند تند با هولی گفت:
_نه...نیاز ی نیست...من...من خودم می تونم...تسویه کنم
_آره خب اصرار نمی کنم هرجور مایلی
سرد از مقابلشون رد شدم چیزی که وظیفه انسانیتم بودو انجام داده بودم بقیش دست خودشون بود همیشه پدرم میگفت وقتی کاری از دستت برمیاد چه بزرگ باشه چه
کوچیک چه مالی باشه و حتی چه عاطفی نباید برات مهم باشه حتما کمک کن منم حالابه گفته اون عمل کردم
به سمت لوکا که هنوز سرجاش بود رفتم اما اینبار یه نفر کنار دستش بود داشت
باهاش حرف میزدو میخندید لوکا پسر شیطونی بود دوز شیطنتش جاها ی مختلف متفاوت بود تو ی ایران یکم پسر مودبی میشد
به نزدیکیش که رسیدم لوکا نگاهش به من افتاد سوالی بهم نگاه کرد
لوکا _کجا رفتی پسر؟
_یه کاری پیش اومد... من بهتره برگردم کم کم حوصلم داره سر میره
لوک _اما قرارداد...
نذاشتم بقیه حرفشو ادامه بده سریع حرفشو قطع کردم و بی حوصله گفتم:
_خودت لطفا یه کار یش بکن دیدی که به خاطرت اومدم اونا دیر کردن شا یدم نیان...من رفتم
لوکا _باشه آروم برونی شب خوش
ازش خدافسی کردمو از سالن بیرون اومدم وارد پارکینگ شدم ماشینمو روشن کردمو به سمت در خروجی روندم سر خیابون که رسیدم متوجه همون دختره که چند دقیقه پیش
از کتک خوردنش جلوگیری کرده بودم شدم آروم کنار خیابون با سری افتاده درحال قدم زدن بود سرعتمو کمی کم کردم چند تا ماشین مدل بالابراش بوق زدن اما اون نه تنها
برنگشت حتی توجه ی هم نکرد احساس میکردم دختر سختی کشیده ایه که زندگی مالیم و یکنواختی نداره ی کم سرعتمو بیشتر کردم و از کنارش رد شدم اهمیتی ندادم به من چه
ربطی داشت زندگی هرکسی به خودش مربوط میشه
دوباره صورتش جلو ی چشمم نقش بست خودش بود شک نداشتم درواقع کپی برابر اصل ادرینا بود اما اون نبود اما اینهمه شباهت...
موبایلم که زنگ خورد از فکروخیال بیرون اومدم با دیدن اسم مریلا یکم اخمامو باز کردم تماسو برقرار کردم اما تغییری تو ی لحن جدیم ندادم
_جانم؟
مریلا_ادرین کجایی ؟
_جای سلام کردنته؟
مریلا_پرسیدم کجا یی؟
اخمی کردم از کی تا حالا اینقدر پرو فوضول شده بود؟یعنی چی؟اونکه خوب اخلاقمو این مدت دستش اومده بود می دونست به کسی جواب پس نمیدم
_باید جوابتو بدم؟
مریلا_ا ی بابا میمیری بهم بگی کجا یی ؟
کاتتت در جای حساسس 😂😂😂
لدت میبرمم یعنییی
خب واس بعدی ۵ تا نطر خوبه
بای 😂✋
Afra