میوه ها رو دادم به یکی از خدمتکارها و اونم بین مریضا پخش کرد..
سیگارها رو درنیاوردم و منتظر بودم تا اگه ازم خواستن یواشکی بدم بهشون..
از اون سالن رد شدیم و رفتیم تو یه سالن کوچکتر که انگار اونجا غذاهاشونو میدادن.. چند نفری بحالت صف پشت سر هم ایستاده بودن و منتظر بودن ظرف غذاشونو بگیرن.. داشتم نگاهشون میکردم که یکی از پشت سرم بلند گفت
_خوشگله

برگشتم و معذب نگاهش کردم.. یه پسری حدودا ۲۵ ساله بود که با قیافه خندون زل زده بود به من..
نگاهمو که دید یه چشمک زد بهم و گفت
_سیگار بده

یه بیمار دیگه اومد پیشش و گفت
_کجاش خوشگله شبیه میمونه

خنده م گرفت.. رفتم پیششون و یواشکی طوری که کارکنای اونجا نبینن یه بسته سیگار از کیفم درآوردم و دادم به پسره..
چشماشون برق زد از دیدن سیگار.. سریع از دستم قاپ زد قوطی رو و تو جیب لباسش مخفی کرد..
همه شون لباس یکدست آبی مخصوص آسایشگاه تنشون بود و اکثرا موهای خیلی کوتاه و ته ریش داشتن..
اونی که بهم گفته بود میمون با دیدن سیگار گفت
_خوشگل

خندیدم بهش و اونم دوید رفت دنبال دوستش که رفته بود یه جای خلوتی پیدا کنه و سیگارشو روشن کنه..
رفتم طرف استاد و بچه ها که داشتن صحبت میکردن و چیزهایی یادداشت میکردن.. استاد بهم لبخندی زد و آروم گفت
_دیدم بهشون سیگار دادی، دقت کن نبینن وگرنه بیرونمون میکنن
با خجالت سرمو انداختم پایین و هیچی نگفتم..

همونطور دور و برو نگاه میکردم که ناگهان بین بیمارانی که تو صف غذا وایساده بودن چشمم افتاد به مرد قد بلند و چهار شونه ای که بین اونهمه آدم خیلی مشخص به چشم میومد..

طوری مغرور و باصلابت ایستاده بود انگار نه انگار که جزو بیماران تیمارستانه و تو صف غذا وایساده..
با نگاه بهش حس میکردی یکی از معروفترین و مغرورترین هنرپیشه های هالیووده که وایساده روی قالی قرمز مقابل صدها فلش دوربینهای پاپاراتزی..
چه وصله بی ربطی بود اون مرد تو اون فضا..

لباسهای راحتی آبی تیمارستان تنش بود و موهای کوتاه سیاه و ریش نسبتا بلند داشت.. ولی قیافه ش اصلا شبیه بقیه بیمارها نبود..
خیلی تعجب کردم و کنجکاو شدم که این مرد اینجا چیکار میکنه..
یعنی چه داستانی داشت، چه اتفاقی براش افتاده بود که سر از اینجا در آورده بود..
کمی نزدیکتر رفتم که بهتر ببینمش.. با اون ریش بلند بهش میخورد که حدود ۴۰ سالش باشه، قیافه خشنی داشت یا شایدم اخم و گره ابروهاش باعث شده بود اونطوری به نظر بیاد..
ابروهای مشکی کشیده و بینی متناسبی داشت و لب و دهانی که با اون ریش دیده نمیشد.. اصلا ما رو نگاه نمیکرد و محلمون نمیذاشت.. انگار مارو نمیدید یا اصلا تو این دنیا نبود..
دلم خواست چشماشو ببینم.. بنظر من چشمای هر کس آیینه روحش هستن.. ولی نگاهم نمیکرد و چشمش مستقیم به مقابلش بود..
یکی از دخترا که دید رفتم تو بحر اون مرد اومد پیشم و گفت

_میبینی مرینت.. اصلا بهش نمیاد دیوونه باشه، چقدر خوشتیپه

آروم گفتم
_یعنی برای چی اینجاست؟

_نمیدونم، خدا میدونه

تصمیم گرفتم به بهونه سیگار برم پیشش و شاید بتونم باهاش حرف بزنم..
وایسادم درست کنارش.. بازم نگام نکرد.. مثل کوه یخ بود..

آروم گفتم
_سلام..

سرشو برگردوند طرفم.. چشماشو دیدم..
چشمهای سبز و جذابی که توشون هیچ حسی نبود.. انگار تو چشماش پر از زمرد بود..
اصلا این مرد زنده بود؟
تو عمرم چشمهایی به این سردی ندیده بودم..

بیتفاوت به سلامم سرشو برگردوند و یه قدم رفت جلوتر.. از تو کیفم یه پاکت سیگار درآوردم، خواستم بدم بهش و ببینم عکس العملش چیه که دو تا از مریضا مثل قرقی سیگارو تو دستم دیدن و صداشون بلند شد که سیگار داری..
زود پاکتو دادم بهشون تا مسئولشون متوجه نشده.. گرفتن و رفتن..
چون حواسم به اون مرد بود غافلگیر شدم و کمی ترسیدم از رفتارشون..
هنوز به خودم نیومده بودم که نگاهشو روی خودم احساس کردم.. با حالت تمسخر نگاهم میکرد..
باشه اینم خودش یه نوع واکنش بود.. تو چشمای سبزش عمیق نگاه کردم که زود نگاهشو ازم گرفت..
یه پاکت دیگه از کیفم درآوردم و گرفتم طرفش.. گفتم
_سیگار میکشین؟

با همون نگاه یخی سیگارو از دستم گرفت و گذاشت تو جیبش.. هیچی نگفت و از صف غذا بیرون اومد و پشتشو کرد بهم و از سالن بیرون رفت..

همه هوش و حواسمو با خودش برد.. دلم خواست دنبالش برم، چقدر مرموز بود.. ولی میرفتم که چی بشه، چی میگفتم.. شاید عصبی میشد، شاید کاری میکرد یا صدمه میزد بهم..
منصرف شدم و رفتم پیش خانم پرستاری که همونجا داشت یه پرونده رو میخوند.. ازش در مورد اون مرد پرسیدم، گفت کدوم مرد، تا گفتم همون مرد قد بلند، سرشو بلند کرد و دقیق نگام کرد.. گفت
_چیکارش داری؟
_هیچی، فقط کنجکاو شدم
_ما اطلاعات بیمارامونو به هیچ کس نمیدیم

و رفت.. کاش میشد یه چیزایی ازش بفهمم ولی نشد..
رفتم پیش بچه ها و دکتر صداقت ولی چشمم به در سالن بود که ببینم برمیگرده یا نه.. ولی تا یکساعت بعد که ما هنوز اونجا بودیم برنگشت و دیگه ندیدمش..

تمام

بچه دوست دارید پارت ها طولانی تر باشن؟