طراح:معروف پارت 2
ومرینت دختر بسیار زحمت کش بود وجی: آخی طفلک
من: بزار ببینم چی میشه
مشتری: ببخشید سفارش من چیشد
مرینت: باشه الان میارم اسمتون چی بود
مشتری: نارا
مرینت: باشه الان میارم نارا جون
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرینت: بفرمایید خانوم
مشتری: خیلی ممنون خداحافظ
مرینت: خواهش میکنم خدانگهدار خوش اومدید
ساعت ۹:۰۰ شب
مرینت مغازه رو تعطیل کرد وبه اتاق خود رفت وجی: مرینت
تنها زندگی میکنه. من: اخ مجی اخرش به یه دردی خوردی
اره پدر و مادر مرینت در امریکا زندگی میکنه وجی: اها
خب بریم ادامـه وجی: یه سوال دیگه من: بپرس
وجی: مرینت ازدواج کرده من: نه ازدواج نکرده ولی پدر و
مادر مرینت بهش گفته تا زمانی که ما امریکا هستیم باید
ازدواج کنی وجی: اهوم من: ادامــــــــــــــــــــــــه
لباس هاشو عوض کرد و به تخت خواب رفت و سر گرم گوشی
بود که یهو گوشی مرینت زنگ خورد مرینت جواب داد
الو
الو سلام وقت بخیر............
*************************************************ادامه دارد
*************************************************
برای بعدی 5 کامنت
*************************************************