🗡هوس بود!🗡 (P1)
#مرینت
سریع از پشت بهش تیر زدم که افتاد رو زمین و با یه حرکت جعبه رو از روی زمین گرفتم و به طرف جاستین دویدم (جاستین زیر دست مرینت هست) و با اشاره سر بهش گفتم که ماشین رو روشن کنه و جاستین هم زود منظورم و گرفت و کار رو انجام داد ...سوار ماشین شدم و نفس عمیقی کشیدم که حبران کم اوردن نفسام بشه جاستین با استرس که تو صداش موج میزد گفت:خانم جعبه رو گرفتین؟...اگه نگرفتین ریس تایو قطعا هممون رو میکشه
در جوابش با صدایی که رگه اعصبانیت گرفته بود داد کشیدم:من باید جعبه رو میگرفتم یا شما احمقا
با دادی که کشیدم یه لحظه کنترل ماشین و از دست داد و دوباره کنترل و به دست اورد و گفت: من از پشت هواسم به شما بود که صدمه ای نبینید
عرق پیشونیش رو با پشت دست چپش پاک کرد و ادامه داد: اگه به شما صدمه ای وارد میشد ریس ما رو میکشت
از تو داشبورد آب معدنی رو گرفتم و یه ضرب رفتم بالا و آب رو خوردم و پرتش کردم رو داشبورد و گفتم:اشکال نداره دفعه بعد تکرار بشه خودم اولین کسی هستم که میفرستت اون دنیا خودمم جعبه رو گرفتم نیازی نیس مثل بچه ها تته پته کنی
جاستین فقط سر تکون داد و تا خود عمارت حرفی نزد
***
افففففففف خدا کنه این کلاغ سیاه مزاحم نباشه وگرنه چاره داشته باشم کله اش رو میکبوم به دیوار از دهن و سرش خون بیاد (مرینت اینجا به آدرین میگه کلاغ سیاه مزاحم)
همین که رسیدم به در ریس صدای منفورش رو شنیدم.
در زدم که صدای ریس بلند شد:بیا تو اتاق خانم سیاه(به مرینت میگن خانم سیاه یا بانوی سیاه)
در و باز کردم که آدرین و دست به سینه با یه ابروی بالا رفته نگاهم میکرد ...نگاه سردی بهش انداختم که یک دستش رو به طرفم دراز کرد که منظورش رو گرفتم و جعبه رو بهش دادم
ریس با نیشخندی گفت:خب افرین کارت عالی بود عزیزم
سری تکون دادم ...آدرین رو به رئیس کرد و گفت:زودتر باید از اینجا بریم ...من:چرا؟
آدرین:مثل اینکه جامون رو یکی لو داد
رئیس:مرینت برو ببین کی بود تو بهتر این قضایا رو میدونی
چشمی گفتم و از اتاق بیرون اومدم و به طرف سالن ورزش که همه در حال تمرینکردن بودن رفتم در رو باز کردم و تفنگمرو بیرون اوردم و با صدای بلندی گفتم: کدوم خری جرعت کرد اینجا رو لو بده هااااااااااااان؟
فرانک که یکی از نگهبانا بود اومد بیرون و گفت :من بودم
من با صدایی که رگه عصبانیت توش بود گفتم:اونوقت با این کارت فکر کردی بهت جایزه میدن ؟
تا بیاد جوابی بده با تیری که بهش زدم به دیار باقی پیوست😏
***
ریس:اون فرد که ما رو لو داد کی بود؟
من :فرانک یکی از نگهبانا فکر کرده اون دنیا بهش جایزه میدن این کارو کرد هه خنده داره
رئیس با اخم همیشگیش گفت : حالا برو بالا لباس پارتی هات رو بپوش میخوایم بریم پارتی اوکی؟
من:اوکی
داشتم از پله ها بالا میرفتم که با صدایی که از اتاق آدرین اومد میخکوب شدم ...تا حالا همچین صدایی رو نشنیدم ... به طرف در اتاقش قدم برداشتم همین که رد و باز کردم با چیزی که دیدم کلت رو از روی کمرم برداشتم و ...
تمام